پارك ارم با سارا
سلام
من و سارا و بابا محسن پنجشنبه شب رفتيم پارك ارم البته ساعت 11 شب راه افتاديم رفتيم و ساعت 3 نيمه شب خانه بوديم خيلي خوش گذشت هم به سارا هم به مامان بابا
سارا خانوم همه چي سوار شد
ديگه از چيزي نمي ترسيدي اسب سواري كرد و استخر توپ رفت خيلي خوشش اومد آخه قديما هر وقت كه مي بردمش مي ترسيد و اصلاً بازي نمي كرد و اين دفعه خيلي خيلي بهش خوش گذشت
رفت و سرسه بادي حسابي بازي كرد اون بالا يه اقايي نشسته بود و بچه ها رو از اون بالا هل مي داد پائين براي همين سارا خانومي ما ترسيد و بعد 5 الي 6 سري سرخردن ديگه بالا نرفت و همونجا روي تشك بالا و پائين مي پريد
خلاصه بعدش رفتيم باهم سوار هواپيما شديم خيلي خوشش اومد همش مي گفت مامان منو ول كن نمي افتم ولي من كه خيلي ترسيده بودم
راستي اينو نگفتم رفتيم سوار چرخ و فلك شديم من و باباي سارا حسابي دور اول ترسيده بوديم ولي ماشاءالله به سارا خانوم اصلاًعين خيالش نبود كه رفتيم اون بالا بالا ها تازه مي گفت مامان ماه و نگاه كن ببين به ماه نزديك شديم (الهي قربونت برم عزيزم)
بعدش رفتيم مونو ريل هر سه تايي سوار شديم اونم خيلي خيلي خوب بود خوش گذشت بعدش هم رفتيم تونل وحشت اونم خيلي خوب بود سارا كه اصلاً نمي ترسيد
در آخر هم من و سارا رفتيم سوار آبشار شديم از اون بالا سرخرديم و اومديم پايين خيلي خيلي خوب بود
جاي همه بچه هاي عزيز و دوست داشتني خالي بود .


پارك ارم با سارا
